موسيقي غزل سعدي/دكتر ضياء موحد

موسيقي غزل سعدي/دكتر ضياء موحد

شوري كه غزل‌هاي عاشقانة سعدي برمي‌انگيزد، ريشه در موسيقي كلام او دارد. نكتة مهم و چه بسا ناگفته اين است: از دو عنصر موسيقيايي وزن و قافيه كه بگذريم، سعدي واژه‌ها را به صرافت ذوق بر اساس موسيقي آنها برمي‌گزيند


موسيقي غزل سعدي

      دكتر ضياء موحد
عضو هيأت علمي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران

چكيده:
در اين مقاله نويسنده ضمن نگاهي گذرا به زبان غزل و مقايسه آن با زبان قصيده؛ غزل را قالب محبوب شاعران ايران در شعر غنايي و عاشقانه مي‌داند و معتقد است كه زبان آن زباني است ظريف با موسيقي گوشنواز و دقيق كه در طول قرن‌ها تراش خورده و جاافتاده است. زبان غزل را شاعران ساخته و پرداخته‌اند و آن‌چه آن را از نثر و انواع ديگر شعر متمايز ساخته؛ نوعي موسيقي يعني وزن، ريتم، ضرب يا آهنگ بوده است.
كليد واژه: زبان غزل، موسيقي، سعدي.
گذشته از ارتباط قديم شعر با موسيقي، شعر، موسيقي خاص خود را هم دارد. در فارسي جلوه‌گاه اصلي اين موسيقي، غزل به ويژه غزل سعدي و پس از آن غزل حافظ است. اين نوشته تفصيلي از اين اجمال است.

زبان غزل

شاعران سنتي ايران هر كدام به قالبي از قالب‌هاي شعر علاقه بيشتري پيدا مي‌كنند و بدان شهرت مي‌يابند. از اين ميان دو دستة مهم قصيده‌سرايان و غزل‌سرايان هستند. در شاعران قرن اخير اديب‌الممالك فراهاني و ملك‌الشعراي بهار قصيده‌سرا و رهي معيري، هوشنگ ابتهاج و عماد خراساني غزل‌سرا هستند. بيشتر قصيده‌سرايان در غزل هم طبعي آزموده‌اند، اما به‌ندرت توفيقي يافته‌اند. دليل آشكار آن هم تفاوت اين دو زبان است. بهار غزل هم گفته است، اما در غزل‌هاي او از يكي از دو بيت كه بگذريم، بيت‌هاي ديگر غزل‌وار نيستند:
بگرد اي جوهر سيّال در مغز بهار امشب*
 سرت گردم، نجاتم ده ز دست روزگار امشب*

(بهار، 1368: 1150)
زبان اين غزل در همان مصراع اول شاعر غزل‌سرا را به تأمل وامي‌دارد. در تمام غزل‌هاي حافظ كلمة «مغز» يكبار هم به كار نرفته است و نيز اين بيت:
شب‌هجرانم از جان سير كرد آن زلف پرخم كو*
 كه‌دردامانش آويزم به قصد انتحار امشب*

(همان)
كه در معني هم كم از انتحار نيست. از اين نمونه‌ها در غزل قصيده‌سرايان فراوان مي‌توان يافت. مي‌پرسيد اين داوري‌ها از كجا آمده‌اند؟
غزل قالب محبوب شاعران ايران در شعر غنايي و عاشقانه است و زبانِ آن زباني است ظريف با موسيقي گوشنواز و دقيق كه در طول قرن‌ها تراش خورده و جا افتاده است و به بسياري از واژه‌ها كه در قصيده مي‌آيند، پروانة ورود نمي‌دهد. شمارة بيت‌هاي غزل هم به‌طور متوسط و معمول ميان پنج تا دوازده بيت است. سونت‌هاي انگليسي هم كه بدان اشاره خواهيم كرد؛ همه چهارده مصراعي هستند. قالبي غنايي با چنين كميّت نمي‌تواند همان وسعت واژگان و اختيارهاي قصيده را داشته باشد كه حد متوسط بيت‌هاي آن را بيست تا هفتاد، هشتاد بيت گفته‌اند.
بديهي است كه زبان غزل را شاعران ساخته و پرداخته‌‌اند. چيزي از پيش نهاده نبوده است. بنابر شواهد موجود در همة زبان‌ها آنچه شعر را از نثر متمايز مي‌كرده، نوعي موسيقي يعني وزن، ريتم، ضرب يا آهنگ بوده است.
در تعريف شعر گفته‌اند: شكلي است موزون از كلمه‌ها كه تجربة متخيّل و عاطفي ـ عقلاني شاعر را به گونه‌اي بيان كند كه تجربه‌اي مشابه در ذهن خواننده يا شنونده آفريده شود. در اين تعريف منظور از «موزوني» هرگونه موسيقي كلام است. اين موسيقي در هر زبان استوار بر ويژگي‌هاي صوتي و ساختارهاي آوايي آن است، استوار بر نوعي تكرار و هم‌صدايي. انواع اين ساختارها چنان در زبان‌ها مشتركند كه تقسيم‌بندي‌هاي يكساني دارند. در زبان فارسي اين ويژگي‌ها را صنايع لفظي ناميده‌‌اند. مهم‌ترين اين صنايع زير عنوان‌هاي تسجيع، تجنيس و وزن آورده شده‌‌اند. هر عنوان نيز زيرعنوان‌هاي گوناگوني دارد كه در كتاب‌هاي فن بديع به تفصيل آمده‌اند. در انگليسي هم اصطلاحات assonance، consonance، meter، rhyme، rhythm، alliteration و بسياري ديگر اشاره به همان مفاهيم دارند.
نكتة مهم در باب موسيقي اين شعر است كه هر چه به دنبال منشأ شعر به عقب برگرديم، به داستان‌هاي موزون، سروده‌ها، شعرهاي عاميانه و اوراد و عزايم و در واقع بيشتر به موسيقي خالص مي‌رسيم؛ يعني به شعر بدون معناي كلامي.
در ميان قالب‌هاي شعر فارسي، غزل از قديم مخصوص شعرهاي غنايي بوده كه آن را با ساز و آواز مي‌خوانده‌اند. برخي از ويژگي‌هاي موسيقيايي زبان غزل كه سعدي و حافظ آن را به اوج رسانده‌اند، چنين‌اند:
1. وزن‌هاي عروضي گوشنواز و پرهيز از وزن‌هاي نامطبوع.
2. پرهيز از سكته‌هاي وزني حتي سكته‌هاي به اصطلاح مليح.
3. پرهيز از شكل مخفف و شكستة كلمه‌ها يا ساكن‌هاي متوالي كه در قصيده بسيار معمولند.
4. كاربرد واژه‌هايي كه تكرار صامت‌ها و مصوت‌هاي آنها در كنار هم بافت خوش‌آهنگي ايجاد كند.
قيد و بندهاي ديگر نيز به نوعي ارتباط با موسيقي كلام دارند مانند:
5. پرهيز از كلمه‌هاي مهجور و نامأنوس.
6. پرهيز از به كاربردن رديف‌ها و قافيه‌هاي دشوار.
7. پرهيز از تعبيرهاي پيچيده و تصويرهاي نامتناسب.
البته كلمه‌ها به خودي خود اغلب خوش‌آهنگ و ناخوش‌آهنگ نيستند. مهم بافتي است كه در آن به كار رفته‌اند. كلمه‌هاي عربي چون «لمن تقول» (به كه مي‌گويي)، «يا ليت» (اي كاش) و «بضاعت مُزجات» (سرماية اندك) به ظاهر، كلمه‌هاي غزلي نيستند، اما نه در بافت‌هايي كه سعدي مي‌آفريند:
بيدل گمان مبر كه نصيحت كند قبول*

من گوش استماع ندارم لمن تقول*

ما را به جز تو در همه عالم عزيز نيست*
 گر رد كني بضاعت مزجات يا قبول*

اي پيك نامه‌بر كه خبر مي‌بري به دوست*
 يا ليت اگر به جاي تو من بودمي رسول*

(سعدي، 1385: 746)

صداي شاعر
پيوند شعر و موسيقي از آنچه تا اين‌جا گفتيم، بسيار نزديك‌تر است. به گفتة كالريج، شاعري كه روحش بيگانه با موسيقي باشد، شاعر اصيلي نخواهد بود.
زبان به اعتبار موسيقي امكان‌هاي بي‌پاياني در اختيار شاعر مي‌نهد. شاعر نيز به اقتضاي ذوق و تربيت خود بخش خاصي از اين امكان‌ها را برمي‌گزيند. آنچه شاعري را از شاعر ديگر متمايز مي‌كند، همين بخش برگزيدة خاص است. اين همان چيزي است كه صداي شاعر(poet's voice) ناميده مي‌شود. به گفتة استفان مالارمه شعر را كلمه‌ها مي‌سازند نه ايده‌ها. بدين گفته بايد اين را هم افزود كه كلمه‌ها را هم در شعر، اصوات مي‌سازند نه معاني. براي شاعر بدين اعتبار هيچ دو كلمه‌اي مترادف نيستند. در بيت زير از سعدي به جاي «بامدادي» در مصراع اول نمي‌توان «صبحگاهي» نهاد:
خواهم كه بامدادي بيرون روي به صحرا*

(همان: 862)
هم‌چنين در بيت زير به جاي «پيش» نمي‌توان «نزد» نهاد:
نيشكر با همه شيريني اگر لب بگشايي*
 پيش نطق شكرنيت ني انگشت بخايد*

(همان: 692)
شاعر اصيل از طريق گزينش كلمه‌هاست كه صداي خاص خود را پيدا مي‌كند. اين صدا، به راحتي از صداي مقلدان او شناختني است.
در ميان شاعران ما آنچه صداي سعدي را از چند صداي شاخص ديگر متمايز مي‌كند، نه‌تنها يكتا بودن، بلكه تقليد ناپذير بودن آن است و اين بيش از هر چيز به دليل موسيقي كلام سعدي است. سعدي از همة صنايع لفظي كه در خدمت موسيقي كلام هستند، بهره مي‌گيرد، اما به گونه‌اي كه كمترين رنگي از تصنّع در آن ديده نمي‌شود. عشق سعدي به موسيقي كلام،‌ چه نثر و چه نظم، تا آنجا پيش مي‌رود كه عشق خود به «شمايل موزون» را هم خاسته از «طبع موزون» خود در كلام مي‌داند:
علي‌الخصوص كسي را كه طبع موزون است*
 چگونه دوست ندارد شمايل موزون*

(همان: 836)
از اين بالاتر «آواز خوب» را برتر از «روي خوب» مي‌نهد:
بِهْ از روي زيباست آواز خوش*
 كه آن حظّ نفس است و اين قوت روح*

(همان: 165)
شوري كه غزل‌هاي عاشقانة سعدي برمي‌انگيزد، ريشه در موسيقي كلام او دارد. نكتة مهم و چه بسا ناگفته اين است: از دو عنصر موسيقيايي وزن و قافيه كه بگذريم، سعدي واژه‌ها را به صرافت ذوق بر اساس موسيقي آنها برمي‌گزيند:
خبرت خراب‌تر كرد جراحت جدايي*
 چو خيال آب روشن كه به تشنگان نمايي*

(همان: 931)
اين بيت در وزن مطبوع و محبوب سعدي است با غزل‌هاي نابي با مطلع‌هاي زير:
بَسَم از هوا گرفتن كه پري نماند و بالي*
 به كجا روم ز دستت كه نمي‌دهي مجالي*

(همان: 897)
سرِ آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي*
 چه خيال‌ها گذر كرد و گذر نكرد خوابي*

(همان: 852)
چه خوش است بوي عشق از نفس نيازمندان*
 دل از انتظار خونين دهن از اميد خندان*

(همان: 820)
در اين بيت از گوشنوازي موسيقي كه بگذريم، اين عناصر آهنگين را داريم:
1. موسيقي قافيه‌هاي «جدايي» و «نمايي».
2. موسيقي صامت‌هاي آغازين «خبر»، «خراب»، «خيال» و «جراحت» و «جدايي».
3. موسيقي بافت «خبرت خراب‌تر كرد جراحت جدايي» كه بر خواننده بي‌درنگ تأثير مي‌گذارد.
نكتة مهم ديگر اين است كه: اين موسيقي معناي ديگري مي‌آفريند كه جدا از معناي گزاره‌اي كلام است. اين همان معنايي است كه موسيقي ناب القا مي‌كند و همة هنرها در پي دست يافتن به اين شكل ناب هستند. نمونة اين موسيقي را در بسياري از بيت‌ها و غزل‌هاي سعدي مي‌توان يافت. در واقع سعدي محدوديت قالب غزل را با موسيقي كلام مي‌شكند.

قالب غزل
قالب غزل فارسي از مقيدترين قالب‌هاي شعري است. اين را مي‌توان از مقايسة آن با سونت (sonnet) انگليسي كه آن نيز قالبي است محدود و نزديك‌ترين قالب به غزل ما، دريافت. سونت انواعي دارد اما چهارده مصراعي هستند. سونت معروف به شكسپيري چهار بند دارد، سه بند چهار مصراعي و يك بند دو مصراعي. در بندچهار مصراعي، مصراع اول با سوم و مصراع دوم با چهارم هم‌قافيه است. در بند دو مصراعي هم مصراع‌ها هم قافيه‌اند. سونت شعري است غنايي و بيانگر احساسات فردي. موضوع در سه بند اول گسترش مي‌يابد و در بند آخر پيچ ظريفي پيدا مي‌كند، پيچي شبيه آنچه ما در غزل حسن ختام مي‌ناميم.
تفاوت‌هاي ميان سونت و غزل اين‌ها هستند:
1. نداشتن رديف. رديف از ويژگي‌هاي شعر فارسي است.
2. تنوع قافيه. سونت هفت نوع قافيه دارد، غزل فارسي يك نوع.
3. وحدت موضوع. هر سونت موضوعي واحد دارد و هر بند آن نوعي ارتباط با بند پيش از خود و پس از خود پيدا مي‌كند.
در غزل فارسي و در محدودة وزن و رديف و قافيه رعايت وحدت‌كاري است دشوار. روشن است كه حفظ احساس فردي و حالت غنايي در التزام به اين قيدها دچار تشويش مي‌شود. جلال‌الدين همايي در فنون بلاغت و صناعات ادبي مي‌نويسد: «در غزل تنوع مطالب ممكن است، چندان كه آن را شرط غزل دانسته‌اند». (همايي، 1370: 125).
شاعر غزل‌سرا بايد تسلطي سعدي‌وار بر زبان داشته باشد تا بتواند غزل‌هايي سر تا پا غنايي، سرشار از موسيقي با بياني منسجم و ساختاري زيبا بيافريند. شگرد اصلي سعدي در اين كار حساسيت استثنايي او در برابر موسيقي كلمه و كلام و بهره‌برداري استادانه از آن است. اين استادي محدود به وزن عروضي نمي‌شود. منظور من از موسيقي همان مفهوم عام آهنگ، ريتم و ضرب كلام است، چه منثور و چه منظوم. گلستان سعدي گنجينه‌اي است از اين‌گونه موسيقي: «شمع را ديد ايستاده و شاهد نشسته و مي‌ ريخته و قدح شكسته و قاضي در خواب مستي، بي‌خبر از ملك هستي». (يوسفي، 1368: 147).
«يارش از كشتي به درآمد كه پشتي كند، هم‌چنين درشتي ديد پشت بگردانيد». (همان: 123).
«توانگرزاده‌اي را ديدم بر سر گور پدر نشسته و با درويش بچه‌اي مناظره در پيوسته كه‌ صندوق‌تربت‌پدرم‌سنگين‌است‌و كتابه رنگين و فرش رخام انداخته و خشت زرين در او ساخته، به گور پدرت چه ماند: خشتي دو فراهم آورده و مشتي دو خاك بر او پاشيده؟
درويش پسر اين بشنيد و گفت: تا پدرت زير آن سنگ‌هاي گران به خود جنبيده باشد، پدر من به بهشت رسيده باشد». (همان: 163).
«توانگري بخيل را پسري رنجور بود. نيك‌خواهانش گفتند: مصلحت آن است كه ختم قرآن‌كني از بهر وي يا بذل قربان. لختي به انديشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولي‌تر است كه گلة دور. صاحبدلي بشنيد و گفت: ختمش به علّت آن اختيار آمد كه قرآن بر سر زبان است و زر در ميان جان». (همان: 153ـ152).
معلوم است كه چون سعدي به اين زبان، موسيقي وزن عروضي و قافيه را هم اضافه كند، چگونه غزلي پديد خواهد آورد:
بخت باز آيد آن در كه يكي چون تو درآيد*
 روي زيباي تو ديدن در دولت بگشايد*

صبر بسيار ببايد پدر پيرفلك را*
 تا دگر مادر گيتي چون تو فرزند بزايد*

نيشكر با همه شيريني اگر لب بگشايي*
 پيش نطق شكرينت چو ني انگشت بخايد*

(سعدي، 1385: 692)
پيوند عالي‌ترين جلوة موسيقي ايران يعني آواز و رديف‌خواني با غزل اتفاقي نيست. غزل محبوب آوازخوانان ايران غزل سعدي بوده است و اين گذشته از عاشقانه بودن و رواني غزل‌ها به دليل موسيقي كلام سعدي است.
پيش از اين به اشاره گفتيم كه موسيقي شعر بخشي است از معناي شعر، معنايي كه كلامي نيست. هر شعري را به آواز و در هر دستگاهي مي‌توان خواند، اما در اين كه هيچ خواننده‌اي قصيده‌اي از خاقاني را به آواز نمي‌خواند، بي‌شك حكمتي است. وقتي رودكي، شاعر مقام‌شناس، چنگ برمي‌گرفته و مي‌نواخته، شعري كه مي‌خوانده، گمان نمي‌كنم، «مرا بسود و فرو ريخت هر چه دندان بود» بوده است. رودكي غزل «بوي جوي موليان آيد همي» را مي‌خوانده است، اما رودكي بدون چنگ و تنها به كمك موسيقيِ شعر هم توانسته است آنچه را مي‌خواهد حتي بدون كمك كلام مجسم كند:
هموار كرد خواهي گيتي را*
 گيتي است كي پذيرد همواري*

در اين بيت وزن بر كلمه‌ها همچون كشتي بر لب دريا لنگر برمي‌دارد و با تكان‌هاي پي‌درپي، ناهمواري روزگار را تجسّم مي‌بخشد. اين شعر در تقطيع مجموعه‌اي است از توالي هجاهاي بلند و تكيه‌ها. تكيه‌ها نامرتبند و همين تكان‌هاي نامرتب، ناهمواري را شنيداري مي‌كند. مكان تكيه‌ها ثابت نيست و چه بسا از خواننده‌اي به خواننده‌اي تغيير كند، اما شعر بدون تكيه نيست. حرف‌آخر آن‌كه سعدي پايه‌گذار استاد چنين موسيقي شعري است. شعري كه بدون نياز به موسيقي اضافي شنيدني است و غزل او را مي‌توان چون آهنگي موزون و گوشنواز زمزمه كرد و حتي بدون توجه به معناي كلمه‌ها و گزاره‌ها احساسي را تجربه كرد كه از موسيقي ناب.

........................................
منابع:

1. بهار، محمدتقي (1368). ديوان ملك الشعراء بهار، به كوشش مهرداد بهار، تهران:‌ توس.
2. رودكي (1385). ديوان رودكي سمرقندي، براساس نسخه سعيد نفيسي، تهران: نگاه.
3. سعدي، مصلح‌بن عبدالله (1385). كليات سعدي، به تصحيح محمدعلي فروغي، تهران: هرمس.
4. سعدي،‌ مصلح بن عبدالله (1368). گلستان سعدي، به تصحيح غلامحسين يوسفي، تهران: ‌خوارزمي.
5. همايي، جلال‌الدين (1370). فنون بلاغت و صناعات ادبي، تهران: مؤسسه نشر هما.